در بیشتر بازارها، به مصرفکنندگان اعتماد میشود تا خودشان تصمیم بگیرند. اما گاهی اوقات ارائهدهندگان خدمات - مثلاً مکانیکهای خودرو یا لولهکشها - خیلی بیشتر از مشتریانی که به آنها خدمات میدهند، میدانند. مشتریان احتمالاً نمیدانند دقیقاً چه چیزی باید بخرند: آنها فقط میدانند که میخواهند ماشین یا سینک ظرفشوییشان دوباره کار کند.
این امر به فروشندگان این امکان را میدهد که خریداران را متقاعد کنند که به خدمات بیشتری نسبت به آنچه واقعاً نیاز دارند، نیاز دارند و تقاضای جدید را برای ایجاد سود بیشتر القا کنند. مکانیک خودرویی که تمیز کردن غیرضروری سیستم سوخت را توصیه میکند یا لولهکشی که میخواهد یک آبگرمکن کاملاً سالم را تعویض کند، از عدم تقارن اطلاعات بزرگ بین ارائهدهنده خدمات و مشتری سوءاستفاده میکند.
بیمار در مطب پزشک یا بیمارستان نیز مشتری محسوب میشود و در بسیاری از موارد، پزشکان و بیمارستانها میتوانند در صورت ارائه خدمات پزشکی اضافی، که میتواند از یک کشت غیرضروری گلو تا یک جراحی انتخابی مشکوک متغیر باشد، درآمد بیشتری کسب کنند. از آنجایی که طرحهای بیمه بیماران در هر صورت بیشتر هزینهها را متحمل میشوند، بعید است که بیماران وقتی یک پزشک معتمد با روپوش سفید آزمایشگاهی یک روش پزشکی را توصیه میکند، اعتراضی داشته باشند.
تقاضای القایی پزشک (PID) یکی از نگرانیهای اصلی اقتصاددانان سلامت است و هزینههای غیرضروری پزشکی سالانه در ایالات متحده توسط موسسه پزشکی حدود ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده میشود. این رقم حتی شامل ناراحتیهای اضافی بیمار یا عوارض سلامتی آینده که میتواند ناشی از مراقبتهای پزشکی غیرضروری باشد، نمیشود.
از طرف دیگر، تشخیص PID میتواند دشوار باشد زیرا برای محققانی که پس از وقوع بیماری، دادههای درمانی را بررسی میکنند، تشخیص اینکه کدام درمانها قانونی و کدامها واقعاً ضروری نبودهاند، دشوار است. اما چه اتفاقی برای آن معدود بیمارانی میافتد که اطلاعاتشان کمتر از پزشکان معالجشان نیست ؟ مقالهای که در شماره این ماه مجله اقتصادی آمریکا منتشر شده است: سیاست اقتصادی، سوابق تولد از کالیفرنیا و تگزاس را بررسی میکند تا ببیند آیا متخصصان زنان و زایمان با بیماران دارای MDS متفاوت از سایر بیماران در اتاق زایمان رفتار میکنند یا خیر.
در کتاب «پزشکان درمانگر پزشکان: اطلاعات و انگیزهها در زایمان» ( PDF )، نویسندگان ارین جانسون و ماریت رهاوی بر سزارین تمرکز میکنند که رایجترین جراحی بستری در ایالات متحده است. آنها دادههای محرمانه بیمارستان را تجزیه و تحلیل میکنند تا مشخص کنند کدام مادران بیشتر احتمال دارد در طول زایمان تحت عمل سزارین قرار گیرند. آنها مادرانی را که خودشان پزشک هستند با بیماران عادی بدون آموزش پزشکی مقایسه میکنند تا تقاضای القایی پزشک را تشخیص دهند.
تصمیم گیری در مورد اینکه آیا نوزاد از طریق سزارین به دنیا بیاید یا خیر، میتواند دشوار باشد. در چند مورد مشخص (مانند زمانی که جفت دهانه رحم را مسدود میکند)، سزارین به وضوح راه درست است و معمولاً از قبل برنامهریزی میشود، اما این موارد نادر هستند: زایمان طبیعی حدود ۹۰٪ مواقع انجام میشود. اگر در حین زایمان عوارضی ایجاد شود، پزشک باید خطرات تغییر مسیر و انجام یک جراحی تهاجمی را که میتواند عوارضی برای مادر و نوزاد داشته باشد، بسنجد.
در بسیاری از این شرایط، هیچ اجماع پزشکی روشنی در مورد لزوم سزارین وجود ندارد و شاخصهای دیسترس جنینی، مانند آنچه در مانیتور قلب جنین مشاهده میشود، میتواند بینتیجه باشد. اغلب اوقات، متخصص زنان و زایمان صرفاً باید بر اساس سالها تجربه در زایمان نوزادان، قضاوت کند. هر تصمیمی که پزشک بگیرد، مادری که در حال زایمان است و خودش هیچ دانش مامایی ندارد، برای تصمیمگیری در مورد آن، آمادگی لازم را نخواهد داشت.