یک تصور غلط عمومی وجود دارد که اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) فقط یک ویژگی یا ترجیح شخصیتی جزئی است و همه "کمی وسواس فکری-عملی" دارند. در واقع، OCD یک اختلال سلامت روان جدی و اغلب ناتوانکننده است که افراد را در تمام سنین [1] و اقشار مختلف جامعه تحت تأثیر قرار میدهد و زمانی رخ میدهد که فرد در چرخهای از وسواسها و اجبارها گرفتار میشود [2] .
وسواسها افکار، تصاویر یا تمایلات ناخواسته و مزاحمی هستند که احساسات به شدت ناراحتکنندهای را برمیانگیزند. اجبارها رفتارهایی هستند که فرد برای خلاص شدن از وسواسها و/یا کاهش پریشانی انجام میدهد.
بیشتر افراد در برههای از زندگی خود افکار وسواسی و/یا رفتارهای اجباری دارند، اما این بدان معنا نیست که همه ما «نوعی اختلال وسواس فکری-عملی» داریم. برای اینکه تشخیص اختلال وسواس فکری-عملی داده شود، این چرخه وسواسها و اجبارها باید آنقدر شدید باشد که زمان زیادی (بیش از یک ساعت در روز) را صرف کند، باعث پریشانی شدید شود، یا مانع فعالیتهای مهمی شود که فرد برای آنها ارزش قائل است [1] .
وسواس و اجبار دقیقاً چیستند؟
وسواسها
وسواسها افکار، تصاویر یا تکانههایی هستند که بارها و بارها رخ میدهند و خارج از کنترل فرد احساس میشوند. افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی نمیخواهند این افکار را داشته باشند و آنها را مزاحم میدانند. در بیشتر موارد، افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی تا حدودی بینش دارند - آنها متوجه میشوند که این افکار غیرمنطقی هستند.
وسواسها معمولاً با احساسات شدید و ناراحتکنندهای مانند ترس، انزجار، عدم اطمینان و/یا شک، یا احساسی مبنی بر اینکه کارها باید به روشی «کاملاً درست» انجام شوند، همراه هستند. در زمینه اختلال وسواس فکری-عملی، وسواسها وقتگیر هستند و مانع فعالیتهای مهمی میشوند که فرد برایشان ارزش قائل است. این بخش آخر بسیار مهم است که در نظر داشته باشید، زیرا تا حدودی تعیین میکند که آیا فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی - یک اختلال روانی - است یا یک ویژگی شخصیتی وسواسی.
این چه فرقی با «وسواس» بودن دارد؟
«وسواس داشتن» یا «وسواسی بودن» اصطلاحاتی هستند که معمولاً در زبان روزمره استفاده میشوند. این کاربردهای غیررسمیتر این کلمه به این معنی است که کسی با یک موضوع، یک ایده یا حتی یک شخص مشغول است. «وسواسی بودن» به این معنای روزمره به این معنی نیست که فرد در زندگی روزمره خود مشکلاتی دارد - حتی ممکن است یک جزء لذتبخش در تجربه «وسواسی بودن» وجود داشته باشد. به عنوان مثال، شما میتوانید با یک آهنگ جدید که از رادیو میشنوید «وسواسی» شوید، اما با وجود این وسواس، همچنان میتوانید با دوست خود برای شام قرار بگذارید، به موقع برای خواب آماده شوید، صبحها به موقع سر کار حاضر شوید و غیره.
محتوای یک «وسواس» روزمره میتواند جدیتر باشد: برای مثال، هر کسی ممکن است هر از گاهی فکری در مورد بیمار شدن، یا نگرانی در مورد امنیت یکی از عزیزان، یا نگرانی از اینکه آیا اشتباهی که مرتکب شده ممکن است به نوعی فاجعهبار باشد، داشته باشد. در حالی که این افکار شبیه به آنچه در OCD میبینید به نظر میرسند، کسی که OCD ندارد ممکن است این افکار را داشته باشد، لحظهای نگران شود و سپس به کار خود ادامه دهد.








